-هنوز یه کار نیمه تموم داشتم که قول داده بودم انجامش بدم.
پلکهای سنگینم رو باز کردم. همه جا تار بود و چیزی نمیدیدم. صداها هنوز شفاف نبود و من نمیتونستم صاحب صدا رو تشخیص بدم سرم مثل توپ فوتبال سنگین شده بود.
چند بار پلک زدم و بعد زیر لب مامان رو صدا زدم و دوباره چشمام رو بستم
-شیدا جان عزیزم خوبی؟
دوباره صداها برام دسنگین بود.
-براش آرامبخش تزریق کردم تا چند لحظه دیگه بهتر میشه.
گرمی دستی
ادامه مطلب
نام کتاب : مرا یاد آر
نویسنده : فهیمه رحیمی
دسته » ادبیات » رمان عاشقانه
قالب کتاب : PDF
منبع :
حجم کتاب : 1.44 مگابایت
تعداد صفحات : 340
پسورد :
